استعراض كحبة عراقية



طالبة مغربية ساكنة بوحدها، الشهوة طالعة من عيونها، تبدا تدلّع بصوت خافت: “بغيتو يكون قاصح… ما توقفش حتى نرجف!” ومن هناك تبدأ الحكاية… نيك شاق، دفشات قوية، وصرخات من قلب الرغبة.

وقتی تنها تو خونه بودن، دوست مامان ناتنیش اومد با یه لباس تنگ و یه نگاه معنیدار. – “میدونی چند وقته هیشکی منو نکرده؟” چشم تو چشم شد، دستش رفت سمت زیپ. – “نمیخوام عشق، فقط بکن… محکم.” و اونجا…
